قوح

لغت نامه دهخدا

قوح. [ ق َ ] ( ع مص ) ریم گرد آمدن. || روفتن خانه. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). قاح البیت؛ کنسه. ( اقرب الموارد ).
قوح. ( ع اِ ) ج ِ قاحة بمعنی گشادگی میان سرای. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ). رجوع به قاحه شود.

فرهنگ فارسی

جمع قاحه بمعنی گشادگی میان سرای

تنگه هرمز یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز