قوح

لغت نامه دهخدا

قوح. [ ق َ ] ( ع مص ) ریم گرد آمدن. || روفتن خانه. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). قاح البیت؛ کنسه. ( اقرب الموارد ).
قوح. ( ع اِ ) ج ِ قاحة بمعنی گشادگی میان سرای. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ). رجوع به قاحه شود.

فرهنگ فارسی

جمع قاحه بمعنی گشادگی میان سرای

روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز