فظاظت
مترادفها
تندی، خشونت، بیادبی، گستاخی
متضادها
ملایمت، نرمخویی، لطافت
لغت نامه دهخدا
فظاظت. [ ف َ ظَ ] ( ع اِمص ) درشتخویی: سلطان سعید را از فظاظت خوئی و درشتی عادت وخامت حاصل آمد. ( جهانگشای جوینی ). رجوع به فظاظة شود.
فظاظة. [ ف َ ظَ ] ( ع مص ) درشتخوی گردیدن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). فظاظ. رجوع به فظاظ و فظظ شود.
فظاظة. [ ف ُ ظَ ] ( ع اِ ) پاره ای از آب نر. || پاره ای از هر چیزی. ( منتهی الارب ). قطعة. ( اقرب الموارد ).
فرهنگ معین
(فَ ظَ ) [ ع. فظاظة ] ۱ - (مص ل. ) درشت خوی و بد زبان شدن. ۲ - (اِمص. ) درشت خویی، بدزبانی.
فرهنگ عمید
زشت خویی، تندخویی، بدزبانی، خشونت.
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) درشت خوی گردیدن ۲ - ( اسم ) درشت خویی بدزبانی.
ویکی واژه
فظاظة
درشت خوی و بد زبان شدن.
درشت خویی، بدزبانی.
جمله سازی با فظاظت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در هنگام گفتگو با دیگران باید از زبان تند و فظاظت پرهیز کرد تا باعث رنجش احساسات طرف مقابل و از بین رفتن روابط انسانی نگردد.
💡 او با وجود دانش بسیار زیاد، به دلیل فظاظت در کلام و رفتار تندش، هیچکدام از همکاران خود را نمیتواند به عنوان دوست نزدیک داشته باشد.
💡 اخلاق اسلامی بر پایه نرمخویی استوار است و هرگونه فظاظت و تندی در برخورد با مردم را از ویژگیهای یک شخصیت مومن و کامل میداند.