فاغر
متضادها
بسته
لغت نامه دهخدا
فاغر. [ غ ِ ] ( اِ ) گلی باشد خوشبو و به زردی مایل، برگ آن مانند گل زنبق دراز میشود و اغلب در هندوستان میباشد، و به هندی رای چنپا خوانند. ( برهان ). فاغره. فاغیه. بیخ نیلوفر هندی. نام عربی این دارو عموماً بصورت مؤنث «فاغرة» آمده است. و مایرهوف گمان میبرد که «فاغر» در اصل نسخه اشتباه کاتب است. ( حاشیه برهان چ معین ). گلی است مایل به زردی و بسیار خوشبو مانند زنبق و طولانی و در بلاد هند کثیرالوجود و به هندی رای چتپا ( ؟ ) نامند. ( فهرست مخزن الادویه ). صاحب انجمن آرا نام هندی آن را رای چنپا ( با نون ) ضبط کرده است، و هم او و صاحب آنندراج آن را با فاغیه یکی دانسته اند. || جانورکی است. ( منتهی الارب ).
جمله سازی با فاغر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شیر در حالی که دهان خود را به صورت فاغر باز کرده بود، با غرش مهیبی در میان جنگل حرکت میکرد تا تمام حیوانات را بترساند.
💡 در توصیفات ادبی کلاسیک، شاعر از چهرهای که با نگاهی فاغر به افق خیره شده بود، برای بیان شدت حیرت و تعجب استفاده کرده است.
💡 هیولا با دهانی فاغر و دندانهایی تیز، در تاریکی شب از میان درختان بیرون آمد و باعث وحشت همه ساکنان آن منطقه کوچک شد.