ترحیل

مترادف‌ها

کوچ کردن، رحلت، مرگ، جابه‌جایی

لغت نامه دهخدا

ترحیل. [ ت َ ] ( ع مص ) روان کردن کسی از جای خویش. ( تاج المصادر بیهقی ). کوچ فرمودن کسی را. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب )( آنندراج ). بیرون کردن کسی را از بلد خویش و از جای برکندن و بی آرام ساختن وی را برای کوچ. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || برداشتن بر کسی شمشیر را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || نگار کردن جامه را. ( ذیل اقرب الموارد ). || ( اِ ) سپیدی سیاهی آمیخته یا سرخی بر هر دوشانه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). سفیدی غالب یا سرخیست در شانه. ( شرح قاموس ). شهبة او حمرةعلی الکتفین موضع ما یقع علیه الرحل. ( متن اللغة ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) کوچانیدن کوچ فرمودن. جمع: ترحیلات.

جمله سازی با ترحیل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در داستان‌های مذهبی و تاریخی، مراسم ترحیل بسیاری از شخصیت‌های بزرگ با شکوه و عظمت فراوان و با حضور جمعیتی عظیم برگزار می‌شد.

💡 ترحیل آن استاد بزرگ دانشگاه با برگزاری مراسمی بسیار باشکوه در سالن اصلی، باعث اشک ریختن بسیاری از دانشجویان و همکاران شد.

💡 در فرهنگ‌های مختلف، مراسم ترحیل معمولاً با ذکر ویژگی‌های اخلاقی و دستاوردهای فرد متوفی برای یادآوری میراث او بر انجام می‌رسد.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران