تبیدن

مترادف‌ها

سوختن، تپیدن، آشفتگی

متضادها

آرام شدن، سرد شدن

لغت نامه دهخدا

تبیدن. [ ت َ دَ ] ( مص ) تپیدن و لرزیدن. ( ناظم الاطباء ). لرزیدن باشد. ( فرهنگ اوبهی ). اضطراب و بیقراری کردن و طبیدن بطای حطی رسم متأخرین است. ( آنندراج ):
چو آواز سم ستوران شنید
فلاطوس را دل همی برتبید.عنصری.مخلص بزیر تیغ ستم اینقدر متب
عاشق کسی ندیده چنین اضطراب کن.مخلص ( از آنندراج ).|| گرم شدن. ( آنندراج ).

جمله سازی با تبیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خورشید در هنگام ظهر با شدت بسیار زیادی بر فراز آسمان می‌درخشید و حرارت آن باعث تبیدن بی وقفه زمین و سوزاندن گیاهان صحرا شده بود.

💡 در اشعار عاشقانه، شاعر از تبیدن قلب خود در برابر آتش فراق و اشتیاق بسیار زیاد نسبت به معشوق سخن می‌گوید تا شدت درد را نشان دهد.

💡 نور ماه در شب‌های نیمه ماه با ظرافتی خاص می‌درخشید و باعث تبیدن آرام‌بخش سطح دریا و ایجاد منظره‌ای بسیار زیبا و دیدنی در ساحل می‌شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران