ارجوحه
مترادفها
تاب
لغت نامه دهخدا
ارجوحه. [ اُ ح َ ] ( ع اِ ) طنابی دولا بر بالائی آویخته باشد که بر آن نشینند و در هوا آیند و روند. ریسمانی که هر دو سر آن بدرختی یا جائی بندند و کودکان در آن نشینند و ازین طرف بدان طرف روند. ریسمانی است که از جانبی آویزند و زنان و کودکان و دختران بر آن نشسته در هوا آیند و روند. ( منتهی الارب ). تاب. کاز. بانوج. بازپیچ. بادپیچ. ( آنندراج ). رجاحة. مَرجوحه. جان بازی. ( آنندراج ). وازینج. ( خلاص ). نرموره. بژموره. لوکانی. غناوَه. اورک و بزبان گیل هلاچین گویند. ج، اراجح ( زمخشری )، اراجیح. ( مهذب الاسماء ). رجوع به وازینج شود. || آلاکلنگ. الاکلنگ. || مهد. ( آنندراج ). گهواره. گاهواره.
فرهنگ فارسی
طنابی دولا بر بالائی آویخته باشد که بر آن نشینند و در هوا آیند و روند
جمله سازی با ارجوحه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کودک با لبخندی شیرین روی ارجوحه نشسته بود و با هر حرکت، آرامش و شادی خاصی را در فضای پر از گل و گیاه باغ تجربه میکرد.
💡 در میان درختان کهن باغچه قدیمی، یک ارجوحه چوبی آویزان شده بود که یادآور روزهای خوش کودکی و بازیهای بیآلایش در طبیعت بود.
💡 صدای حرکت ملایم ارجوحه در باد، در سکوت شب، حس آرامشی عمیق و جادویی به بیننده میداد که گویی زمان در آن لحظه متوقف شده است.