لغت نامه دهخدا
یحابر. [ ی َ ب ِ ] ( ع اِ ) یحابیر. ج ِ یحبور. ( منتهی الارب ). رجوع به یحبور شود.
یحابر. [ ی َ ب ِ ] ( اِخ ) نام پدر قبیله ای از تازیان است. ( ناظم الاطباء ). مراد نام پدر بطنی از بنی کهلان است. ( از صبح الاعشی ج 1 ص 328 ).
یحابر. [ ی َ ب ِ ] ( ع اِ ) یحابیر. ج ِ یحبور. ( منتهی الارب ). رجوع به یحبور شود.
یحابر. [ ی َ ب ِ ] ( اِخ ) نام پدر قبیله ای از تازیان است. ( ناظم الاطباء ). مراد نام پدر بطنی از بنی کهلان است. ( از صبح الاعشی ج 1 ص 328 ).
نام پدر قبیله از تازیان است مراد نام پدر بطنی از بنی کهلان است