لغت نامه دهخدا
گنده زبان. [ گ َ دَ / دِ زَ ] ( ص مرکب ) آنکه بسیار بدِ مردمان گوید. بدزبان:
هرچه بخواهد بده که گنده زبان است
دیو رمیده نه کنده داند و نه رش.منجیک.
گنده زبان. [ گ َ دَ / دِ زَ ] ( ص مرکب ) آنکه بسیار بدِ مردمان گوید. بدزبان:
هرچه بخواهد بده که گنده زبان است
دیو رمیده نه کنده داند و نه رش.منجیک.
کسی که بی سبب به دیگران ناسزا بگوید و دشنام بدهد، بدزبان.
کسی که بد مردمان بسیار گوید بد زبان: هر چه بخواهد بده که گنده زبانست دیور میده نه کنده راند و نه رش. ( منجیک )
آنکه بسیار بد مردمان گوید. بد زبان