چین برداشتن

مترادف‌ها

پلیسه دادن، جمع کردن

متضادها

چین انداختن، چروک کردن

لغت نامه دهخدا

چین برداشتن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) چین پیدا کردن. چروک برداشتن. کیس خوردن. شکنج و نورد پیدا کردن. شکن گرفتن.

فرهنگ فارسی

چین پید کردن. چروک برداشتن. کیس خوردن شکنج و نورد پیدا کردن. شکن گرفتن.