چکنویس
مترادفها
پیشنویس
متضادها
نسخه نهایی
لغت نامه دهخدا
چکنویس. [ چ َ / چ ِن ِ ] ( نف مرکب ) برات نویس و قباله نویس و مستوفی. ( ناظم الاطباء ). صکاک. شروطی. ثبات. و رجوع به چک شود.
فرهنگ معین
(چَ یا چِ نِ ) (ص فا. ) ۱ - برات - نویس. ۲ - قباله نویس. ۳ - مستوفی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - بزات نویس. ۲ - قباله نویس. ۳ - مستوفی.
ویکی واژه
برات - نویس.
قباله نویس.
مستوفی.