لغت نامه دهخدا
چنبک. [ چُم ب َ ] ( اِ ) خیز کردن و جستن را گویند. ( برهان ) خیز کردن و برجستن باشد. ( جهانگیری ). به معنی جست و خیز. ( رشیدی ). بمعنی جست و خیز کردن. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). جست و خیز. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به چنبیدن شود. || بمعنی سنگ آهن ربا هم آمده است و به یونانی مغناطیس خوانند. ( برهان ). سنگ آهن ربا بود و آن را به تازی مغناطیس خوانند. ( جهانگیری ). آهن ربا و مغناطیس. ( ناظم الاطباء ).