پالدم تصویر معنی پالدم لغت نامه دهخدا پالدم. [ دُ ] ( اِ مرکب ) پاردم. قوشقون ( ترکی ). قشقون. قشقن. گوزبان: ابروان چون پالدم زیر آمده چشم را نم آمده تاری شده.مولوی. فرهنگ عمید = پاردم فرهنگ فارسی ( اسم ) پاردم کلمات مرتبط تاری چشم نم الود چشم کرده کحلاء پلک اشک پیازی