نیم وجبی
مترادفها
بسیار کوچک، اندک، ناچیز
لغت نامه دهخدا
نیم وجبی. [ وَ ج َ ] ( ص نسبی ) که به اندازه نیم وجب است. || کوتوله. خردجثه. کوتاه قد. || در تداول، دشنام گونه ای است که اطفال را گویند. ( یادداشت مؤلف ). به اطفال یا اشخاص کوتاه قامت گویند تحقیر را.
فرهنگ معین
(وَ جَ )(ص نسب. )۱ - (عا. ) بسیار کوتاه، کوتاه قد. ۲ - آن چه که طول و ارتفاعش معادل نیم وجب باشد.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آنچه که طول یا ارتفاعش معادل نیم وجب باشد. ۲ - بسیار کوتاه کوتاه قد.
جمله سازی با نیم وجبی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او در میان آن جمعیت عظیم، تنها یک موجود نیم وجبی بود که به سختی میتوانست جای پای خود را در آن محیط محکم نگه دارد.
💡 آن فروشنده تلاش میکرد با نمایش کالاهای نیم وجبی و ارزانقیمت، توجه مشتریان گذری را به سمت مغازه کوچک خود جلب و آنها را جذب کند.
💡 برخلاف تصورات بزرگ، گاهی اوقات یک تصمیم نیم وجبی و کوچک میتواند مسیر آینده زندگی یک انسان را به کلی تغییر دهد.