لغت نامه دهخدا
مکبب. [ م ُ ک َب ْ ب َ ] ( ع ص ) کباب شده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): و المکبب من السمک علی الجمر اخف علی البطن من المقلو فی الدهن. ( ابن البیطار، یادداشت ایضاً ). و رجوع به تکبیب شود.
مکبب. [ م ُ ک َب ْ ب َ ] ( ع ص ) کباب شده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): و المکبب من السمک علی الجمر اخف علی البطن من المقلو فی الدهن. ( ابن البیطار، یادداشت ایضاً ). و رجوع به تکبیب شود.
کباب شده. و المکبب من السمک علی الجمر اخف علی البطن من المقلو فی الدهن.