مهجد
لغت نامه دهخدا
مهجد. [ م ُ ج ِ ] ( ع ص ) شب خسبنده. ( آنندراج ). خوابیده. ( ناظم الاطباء ). || خواباننده. || خفته یابنده کسی را. ( آنندراج ). و رجوع به اهجاد شود.
جمله سازی با مهجد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آن مرد زاهد که در اواخر شب به عبادت میپرداخت، به عنوان یک مهجد واقعی در میان اهل عرفان و پارسا شناخته میشد.
💡 شبهای طولانی عبادت و گریه در پیشگاه خداوند، او را به یک مهجد مخلص تبدیل کرده بود که آرامشی خاص در چهرهاش نمایان بود.
💡 بسیاری از پیروان مکاتب مذهبی، مهجد بودن را نشانهای از پاکی روح و نزدیکی به حقیقت و ذات خداوند میدانند.