مناقع

لغت نامه دهخدا

مناقع. [ م َ ق ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مَنقَع، به معنی دریاو جایی که در آن آب گرد آید. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). ج ِ منقع. ( از اقرب الموارد ). ج ِ منقع و مَنقَعَة. ( ناظم الاطباء ): و هو ینبت فی القیعان و مناقعالماء. ( ابن البیطار، یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به منقع شود.

جمله سازی با مناقع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پس از بارش‌های شدید و مداوم، مناقع آب در میان دشت‌های وسیع ایجاد شدند که زیبایی خاصی به منظره طبیعت بخشیده بودند.

💡 حیوانات وحشی برای رفع تشنگی خود، معمولاً به سمت مناقع آب در نزدیکی رودخانه‌ها و جنگل‌ها حرکت می‌کنند تا نیاز خود را برطرف کنند.

💡 در فصل تابستان، خشک شدن مناقع آب کوچک می‌تواند باعث بروز مشکلاتی جدی برای اکوسیستم و موجودات زنده در آن منطقه شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران