ملاطمات
مترادفها
درگیریها، برخوردها، کشمکشها، نبردها
متضادها
صلح، آرامش، توافق
لغت نامه دهخدا
ملاطمات. [ م ُ طَ / طِ ] ( ع اِ ) ج ِ ملاطمة و ملاطمت: ما در این گوشه از مصادمات تعرض ایشان رسته ایم و از ملاطمات تعدی آسوده، هم اینجا ساختن اولیتر. ( مرزبان نامه چ قزوینی ص 263 ). و رجوع به ملاطمت و ملاطمة شود.
فرهنگ فارسی
جمع ملاطمه و ملاطمت: مادر این گوشه از مصادمات تعرض ایشان رسته ایم و از ملاطمات تعدی آسوده هم اینجا ساختن اولیتر.