لغت نامه دهخدا
مقلس. [ م ُ ل ِ ] ( ع ص ) مرحوم دهخدا در یادداشتی آرند: این وصف فاعلی را از باب افعال در لغتنامه ها نیافتم ومقلس از باب تفعیل بمعنی بازیگر گاه قدوم ملوک و امرا آمده است:
بهره ورند از سخات اهل صلاح و فساد
زاهد و عابد چنانک، مقلس و قلاش و رند.سوزنی ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
مقلس. [ م ُ ق َل ْ ل ِ ] ( ع ص ) چوب باز. ( مهذب الاسماء ). بازیگر وقت قدوم ملوک و امرا. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). آن که بازیگری می کند پیشاپیش امیر هنگام قدوم وی به شهر. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به ماده قبل شود.