این کلمه از واژگان عربی کهن است که در متون لغوی با چند معنای متفاوت به کار رفته و بسته به سیاق جمله، مفهوم آن تغییر میکند. یکی از معانی دقیق و مهم آن در توصیف «مو» یا «شعر» است، بهگونهای که «شعر مقصب» به مویی گفته میشود که پیچیده، مرغول و تابدار باشد و حالت فرخورده و منظم داشته باشد. در این کاربرد، مقصب بودن مو نشاندهنده حالت آراسته و پیچیده شدن موهاست که ممکن است با بستن، تاب دادن یا پیچاندن ایجاد شده باشد. همچنین در همین حوزه، این واژه برای اشاره به موهایی به کار میرود که بهصورت تلوخورده یا حلقهحلقه در آمدهاند و ظاهر مرتب و پیچیده دارند. در معنای دیگر، «ثوب مقصب» به جامهای گفته میشود که با نخها یا الیاف بهصورت پیچیده و منظم بافته یا آراسته شده باشد و نوعی بافت یا تزئین در آن دیده شود. این معنا نیز بر مفهوم پیچیدگی و درهمتنیدگی در ساختار پارچه تأکید دارد. از نظر ریشهشناسی، «مقصب» به مفهومی اشاره دارد که در آن چیزی به صورت منظم پیچیده، تاب داده یا در هم تنیده شده باشد. در برخی کاربردهای دیگر، این واژه به معنای کسی آمده است که نگهدارنده و محافظ «قصب السبق» باشد، یعنی مسئول نگهداری نشانه یا جایزه مسابقه. همچنین در معنای متفاوتی، برای شیری به کار رفته که روی آن کف و سرشیر سفت شده باشد و حالت غلیظ و بسته پیدا کرده باشد. با وجود این معانی گوناگون، وجه مشترک در همه آنها نوعی «درهمپیچیدگی، تجمع یا نظم در حالت فشرده» است. در مجموع، این کلمه واژهای چندمعنایی است که در کاربرد دقیق آن باید به زمینه جمله توجه کرد، اما در معنای اصلی خود بیشتر به موی پیچیده و فرخورده یا پارچهای با بافت پیچیده اشاره دارد.
مقصب
لغت نامه دهخدا
مقصب. [ م ُ ق َص ْ ص َ ] ( ع ص ) شعر مقصب؛ موی مرغول و پیچان. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). موئی تلوکرده. ( مهذب الاسماء ). موی مرغول و پیچان بوسیله نی و نخها. ( از اقرب الموارد ). || ثوب مقصب؛ جامه پیچیده. ( از اقرب الموارد ).
مقصب. [ م ُ ق َص ْ ص ِ ] ( ع ص ) پاس دارنده و احرازکننده قصبهای سباق را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). کسی که محافظت می کند قصب السبق را. ( ناظم الاطباء ). || شیر که بر آن کفک و سرشیر سطبر شده باشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).