معوه

لغت نامه دهخدا

( معوة ) معوة. [ م َع ْ وَ ] ( ع اِ ) یکی معو. ( منتهی الارب ). واحد معو یعنی یک دانه رطب رسیده. ( ناظم الاطباء ). ابوعبید گوید به قیاس واحد معو است و من آن را نشنیده ام. ( از اقرب الموارد ). || رطب نیم خشک. ( ناظم الاطباء ). رطبی که قسمتی از آن خشک شده باشد. ( از اقرب الموارد ).
معوه. [ م َ ] ( ع ص ) زرع معوه؛ کشت آفت رسیده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

ژرف یعنی چه؟
ژرف یعنی چه؟
ارکان یعنی چه؟
ارکان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز