معلوم گرداندن
مترادفها
روشن کردن، آشکار کردن، مشخص کردن
متضادها
پنهان کردن، مخفی کردن
لغت نامه دهخدا
معلوم گرداندن. [ م َ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) رجوع به معلوم گردانیدن شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) معلوم کردن: ما را معلوم گردان تا آنچه رای شماست ما بر آن برویم.
جمله سازی با معلوم گرداندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کارآگاه با بررسی دقیق مدارک و شواهد موجود در صحنه جرم، توانست حقیقت پنهان شده در مورد علت اصلی حادثه را به همگان معلوم گرداند.
💡 دولت موظف است با شفافسازی گزارشهای مالی، تمامی جزئیات مربوط به بودجه سالانه را برای آگاهی عمومی و نظارت شهروندان کاملاً معلوم گرداند.
💡 محققان دانشگاهی تلاش زیادی کردند تا با انجام آزمایشهای پیچیده، مکانیسم عملکرد این ویروس جدید را برای دانشمندان سراسر جهان کاملاً معلوم گرداند.