معلوم گرداندن
مترادفها
روشن کردن، آشکار کردن، مشخص کردن
متضادها
پنهان کردن، مخفی کردن
لغت نامه دهخدا
معلوم گرداندن. [ م َ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) رجوع به معلوم گردانیدن شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) معلوم کردن: ما را معلوم گردان تا آنچه رای شماست ما بر آن برویم.