معتسم

مترادف‌ها

معترض، متمسک، پایبند

متضادها

نافرمان، متخلف

لغت نامه دهخدا

معتسم. [ م ُ ت َ س ِ ] ( ع ص ) آن که نعل و موزه کهنه خریده پوشد. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به اعتسام شود.

فرهنگ فارسی

آنکه نعل و موزه کهنه خریده پوشد

کلمات مرتبط