محقوق
لغت نامه دهخدا
محقوق. [ م َ ] ( ع ص ) لایق. درخور. اندرخور. زیبا. سزاوار، یقال هو محقوق به. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ج، محقوقون. ( مهذب الاسماء ): عفریتی آدمی وش محقوق اخیار و موثوق اشرار. ( تاریخ جهانگشای جوینی ). || راست و درست کرده شده. ( غیاث ) ( آنندراج ).
فرهنگ عمید
۱. تحقیق شده، یقین شده.
۲. درخور، سزاوار.
فرهنگ فارسی
لایق در خور