موثوق
مترادفها
قابل اعتماد، معتبر، اطمینانآور
متضادها
نامعتبر، نامطمئن، مشکوک، غیرقابل اعتماد
لغت نامه دهخدا
موثوق. [ م َ ] ( ع ص ) مستحکم و استوار و ثابت و دارای اعتماد و اعتمادکرده شده. ( ناظم الاطباء ). استوار. ( آنندراج ).
- موثوق ٌ به؛ اعتمادکرده شده به آن. آنکه یا آنچه بدو اعتماد شده است. ثقه شمرده شده: مرجوع الیه در مهمات دولت و موثوق به در رای وتدبیر و تقدیم و تأخیر. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 386 ). و این قیاس نیست که موثوق به باشد. ( درةالتاج ج 2 ص 153 ). و رجوع به ترکیب بعد شود.
- موثق بها؛ موثوق به. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به ترکیب قبل شود.
- یاران موثوق بهم؛ یاران و دوستان وفادار که به یکدیگر اعتماد دارند. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(مَ یا مُ ) [ ع. ] (اِمف. ) مورد اطمینان، معتمد، موثق.
فرهنگ عمید
مورد اعتماد، مورد اطمینان قرارگرفته، کسی که به او اطمینان و اعتماد شده.
فرهنگ فارسی
مورداعتماد، اطمینان کرده شده، کسی که باواطمینان واعتمادشده
( اسم ) مورد اطمینان معتمد موثق.
ویکی واژه
مورد اطمینان، معتمد، موث
جمله سازی با موثوق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 برای انجام تحقیقات علمی دقیق، استفاده از منابع کتابخانهای و سایتهای دانشگاهی موثوق الزامی است تا نتایج به دست آمده از نظر علمی معتبر باشند.
💡 او تنها به اطلاعاتی اعتماد میکند که از یک منبع موثوق و معتبر خبری دریافت شده باشد تا از انتشار شایعات بیاساس جلوگیری به عمل آید.
💡 داشتن یک دوست موثوق و قابل اعتماد در دوران سختیهای زندگی، میتواند تکیهگاهی قوی برای حفظ آرامش روحی و عبور از بحرانهای مختلف باشد.