محفوره
مترادفها
حکشده، تراشیده
متضادها
سطحی
لغت نامه دهخدا
( محفورة ) محفورة.[ م َ رَ ] ( ع اِ ) به معنی زیلو و قطیفه خواب دار که مردم فرش خانه و غیره کنند. ( معجم البلدان 4: 144 ). رجوع به حواشی راحةالصدور از محمد اقبال و یادداشت های قزوینی ج 7 ص 54 و نیز رجوع به محفور و محفوری شود.
فرهنگ معین
(مَ رَ یا رِ ) (اِ. ) زیلو و قطیفة خواب دار که مردم فرش خانه و غیره کنند.
دانشنامه عمومی
محفورة یک منطقهٔ مسکونی در سوریه است که در حمص واقع شده است.
محفورة ۱٬۸۴۵ نفر جمعیت دارد.
ویکی واژه
زیلو و قطیفة خواب دار که مردم فرش خانه و غیره کنند.
جمله سازی با محفوره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کلمات و عباراتی که بر روی سنگهای باستانی این بنای تاریخی به صورت محفوره نقش بستهاند، حامل پیامهای بسیار مهمی از دوران باستان و تمدنهای فراموش شده هستند.
💡 بسیاری از داستانهای کهن و افسانههایی که به صورت محفوره در حافظه جمعی مردم باقی ماندهاند، همواره بخشی از هویت فرهنگی ما محسوب میشوند.
💡 هنرمندان با دقت بسیار زیاد، نقشهای زیبایی را بر روی سنگهای قیمتی به صورت محفوره خلق کردند که امروزه بسیار ارزشمند و دیدنی هستند.