محروث
لغت نامه دهخدا
محروث. [ م َ ] ( ع ص ) شیارشده و کشته شده. ( ناظم الاطباء ). مزروع.
محروث. [ م َ ] ( ع اِ ) محروت. بیخ گیاه انجدان. ( ناظم الاطباء ). بیخ درخت انجدان که حلتیث صمغ آن است. ( برهان ). عروق انجدان. اصل انجدان. ( اختیارات بدیعی ). انقوزه. عودالرقة.ریشه انجدان سرخسی است. || درخت انجدان.( برهان ). و رجوع به تذکره ضریر انطاکی ص 299 شود.
فرهنگ فارسی
بیخ گیاه انجدان
جمله سازی با محروث
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کشاورزان پس از پایان فصل زمستان، تمام زمینهای محروث خود را با دقت بسیار زیادی آماده میکنند تا کاشت محصولات جدید را آغاز نمایند.
💡 بررسی وضعیت خاک در زمینهای محروث نشان میدهد که میزان مواد مغذی برای رشد گیاهان در این منطقه به شدت کاهش یافته است.
💡 برای افزایش بهرهوری در کشاورزی، استفاده از ماشینآلات مدرن در آمادهسازی زمینهای محروث نسبت به روشهای سنتی بسیار ضروری و حیاتی است.