لغت نامه دهخدا
محاجات. [ م ُ ] ( ع مص ) پرسیدن از کسی چیزی که تا در غلط افکند او را یا چیستان گفتن. ( آنندراج ). محاجاة. رجوع به محاجاة شود.
محاجاة. [ م ُ ] ( ع مص ) حجاء. ( منتهی الارب ). پرسیدن از کسی چیزی را تا در غلط افکند او را. ( منتهی الارب ). فطانت کسی را آزمایش کردن. ( از لسان العرب ). || چیستان گفتن. ( از منتهی الارب ). احجیه گفتن با یکدیگر. تحاجی. حجاء. || با هم کارزار کردن. حجاء. ( از منتهی الارب ). رجوع به حجاء شود.