متمرس
مترادفها
کارآزموده، ماهر، خبره، با تجربه
متضادها
بیتجربه، ناآزموده
لغت نامه دهخدا
متمرس. [ م ُ ت َ م َرْ رِ ] ( ع ص ) سوده شده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تمرس شود. || فتنه انگیز. ( ناظم الاطباء ). متعرض شونده کسی را به شر. ( از اقرب الموارد ).