متشدق

مترادف‌ها

پرگو، لفاظ

متضادها

کم‌گو

لغت نامه دهخدا

متشدق. [ م ُ ت َ ش َدْ دِ ] ( ع ص ) به تکلف فصاحت نماینده. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ). کسی که به تکلف فصاحت می نماید. ( ناظم الاطباء ). || فسوس کننده مردم را. ( منتهی الارب ). استهزاء کننده. ( ذیل اقرب الموارد ). منه الحدیث: ابغضکم الی الثرثارون المتشدقون. ( ذیل اقرب الموارد ) || آن که در تکلم بانگ فراوان می زند. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تشدق شود.

جمله سازی با متشدق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سخنران متشدق با استفاده از کلمات دشوار و جملات بسیار طولانی، سعی داشت بر مخاطبان خود تسلط پیدا کند اما تنها باعث خستگی آن‌ها شد.

💡 او برخلاف دیگران که با تواضع صحبت می‌کردند، مردی متشدق بود که همواره می‌خواست با کلمات پرطمطراق، برتری خود را به دیگران نشان دهد.

💡 در جلسات علمی، از برخورد با افراد متشدق که فقط به دنبال نمایش دانش خود هستند، باید با احتیاط و دقت بسیار زیادی برخورد کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران