لغت نامه دهخدا
متساقب. [ م ُ ت َ ق ِ ] ( ع ص ) نزدیک به هم و پیوسته. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ابیاتهم متساقبه؛ یعنی همدیگر نزدیک اند. ( منتهی الارب ). و رجوع به تساقب شود.
متساقب. [ م ُ ت َ ق ِ ] ( ع ص ) نزدیک به هم و پیوسته. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ابیاتهم متساقبه؛ یعنی همدیگر نزدیک اند. ( منتهی الارب ). و رجوع به تساقب شود.