متراصع
مترادفها
متراکم، فشرده، انباشته
لغت نامه دهخدا
متراصع. [ م ُ ت َ ص ِ ] ( ع ص ) گنجشک نر برجهنده بر ماده. ( آنندراج ). گنجشکان بر روی هم برجهنده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تراصع شود.
متراکم، فشرده، انباشته
متراصع. [ م ُ ت َ ص ِ ] ( ع ص ) گنجشک نر برجهنده بر ماده. ( آنندراج ). گنجشکان بر روی هم برجهنده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تراصع شود.