متخالل
مترادفها
آمیخته، درآمیخته
متضادها
خالص، مجزا، جدا
لغت نامه دهخدا
متخالل. [ م ُ ت َ ل ِ ] ( ع ص ) با هم دوستی کننده. ( آنندراج ). مهربان و بسیار دوست. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تخالل و متخال شود.
فرهنگ فارسی
با هم دوستی کننده
آمیخته، درآمیخته
خالص، مجزا، جدا
متخالل. [ م ُ ت َ ل ِ ] ( ع ص ) با هم دوستی کننده. ( آنندراج ). مهربان و بسیار دوست. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تخالل و متخال شود.
با هم دوستی کننده