مباسق
مترادفها
مطابق، سازگار، هماهنگ، همسو
متضادها
مخالف، مغایر، ناهمخوان، ناهمسو
لغت نامه دهخدا
مباسق. [ م َ س ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ مبسق. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به مبسق شود.
مطابق، سازگار، هماهنگ، همسو
مخالف، مغایر، ناهمخوان، ناهمسو
مباسق. [ م َ س ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ مبسق. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به مبسق شود.