لغت نامه دهخدا
لهوتن. [ ل َهَْ وْ ت َ ] ( ص مرکب ) که بلهو پردازد:
گاه نظم و گاه نثر و گاه مدح و گاه هجو
روز جد و روز هزل و روز کلک و روز دَن
درّبار و مشکریز و نوش طبع و زهرفعل
جان فروز و دلگشا و غمزدا و لهوتن.منوچهری.
لهوتن. [ ل َهَْ وْ ت َ ] ( ص مرکب ) که بلهو پردازد:
گاه نظم و گاه نثر و گاه مدح و گاه هجو
روز جد و روز هزل و روز کلک و روز دَن
درّبار و مشکریز و نوش طبع و زهرفعل
جان فروز و دلگشا و غمزدا و لهوتن.منوچهری.
(لَ وْ تَ ) [ ع - فا. ] (ص مر. ) مشغول - کننده، سرگرم کننده.
آنکه به لهو و لعب پردازد: در بار و مشکریز و نوش طبع و زهر فعل جان فروز و دلگشا و غمزدا و لهو تن. ( منوچهری. چا. د.۷۳ )
مشغول - کننده، سرگرم کننده.