لنگر نهادن

مترادف‌ها

مستقر شدن، آرام گرفتن، سکون گرفتن

متضادها

حرکت کردن، کوچ کردن، در رفتن

لغت نامه دهخدا

لنگر نهادن. [ ل َ گ َ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) لنگر افکندن. لنگر انداختن: عاقل چون بیند که خلاف در میان آمد به جهد و چون صلح دید لنگر بنهد که آنجا سلامت بر کران است و اینجا حلاوت در میان. ( گلستان ).

فرهنگ فارسی

۱- ( مصدر ) لنگر انداختن لنگر افکندن. ۲- اقامت کردن بجایی عاقل چون بیند که خلاف در میان آمد بجهد و چون صلح دید لنگر بنهد که آنجا سلامت بر کران است و اینجا حلاوت در میان.

جمله سازی با لنگر نهادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کشتی بزرگ تجاری پس از طی کردن یک سفر طولانی و طاقت‌فرسا در اقیانوس، سرانجام در بندرگاه مقصد لنگر نهاد و آماده تخلیه بار شد.

💡 فیلسوف بزرگ در کتاب جدید خود تلاش کرده است تا با تحلیل دقیق مفاهیم، لنگر نهادن بر پایه منطق و عقل را برای شناخت حقیقت توصیه کند.

💡 بسیاری از مهاجران در طول تاریخ، پس از سال‌ها سفر و سختی، سعی کرده‌اند تا در سرزمین‌های جدید لنگر نهادن و زندگی جدیدی را آغاز کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران