لقع

لغت نامه دهخدا

لقع. [ ل َ ] ( ع مص ) انداختن چیزی را. یقال: لقعه بحصاة؛ ای رماه بها. ( منتهی الارب ). انداختن. ( زوزنی ). || انداختن شتر به لوک و جز آن. ( تاج المصادر ). || به چشم کردن کسی را. ( منتهی الارب ). به چشم زدن. ( زوزنی ). به چشم کردن. ( تاج المصادر ). || گزیدن مار. || به سر بینی گرفتن مگس چیزی را. ( منتهی الارب ).

اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز