لقحه

مترادف‌ها

نطفه، اسپرم

لغت نامه دهخدا

( لقحة ) لقحة. [ ل ِ ح َ ] ( ع اِ ) نفس. لقوح. ج، لقاح. || عقاب. || زاغ. || ( ص ) زن شیرده. ( منتهی الارب ). ج، لِقَح، لقاح. ( اقرب الموارد ). || شتر شیردار. اشتر دوشا. ج، لقاح. جج، لقایح. ( مهذب الاسماء ).
لقحة. [ ل َ ح َ ] ( ع اِ ) یک بار لقح. || الناقة الحلوب الغزیرة اللبن و لایوصف به ولکن یقال: هذه لقحة فلان. ج، لقح، لقاح. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

المره یک بار لقح

جمله سازی با لقحه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در آزمایشگاه‌های پیشرفته زیست‌شناسی و پزشکی، دانشمندان با دقت بسیار بالا فرآیند ترکیب لقحه و تخمک را برای تولید جنین‌های سالم بررسی می‌کنند.

💡 کیفیت و سلامت لقحه در فرآیندهای پیچیده کمک‌باروری، نقش بسیار تعیین‌کننده‌ای در میزان موفقیت عملیات انتقال جنین و سلامت نوزاد دارد.

💡 زیست‌شناسان معتقدند که عوامل محیطی و تغذیه‌ای مختلف می‌توانند تأثیر مستقیمی بر قدرت حرکت لقحه در مسیر رسیدن به تخمک داشته باشند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران