لغت نامه دهخدا
لشکرگشای. [ ل َ ک َ گ ُ ] ( نف مرکب ) لشکرگشا:
به تنها عدوبند و لشکرگشای.نظامی.امیر عدوبند لشکرگشای
جوابش بداد از سرعقل و رای.سعدی.
لشکرگشای. [ ل َ ک َ گ ُ ] ( نف مرکب ) لشکرگشا:
به تنها عدوبند و لشکرگشای.نظامی.امیر عدوبند لشکرگشای
جوابش بداد از سرعقل و رای.سعدی.