قر امدن
مترادفها
هماهنگ شدن، توافق کردن، قرار گذاشتن
متضادها
بیقراری، ناآرامی، تلاطم، آشوب
لغت نامه دهخدا
( قر آمدن ) قر آمدن. [ ق ِم َ دَ ] ( مص مرکب ) کون و کچول کردن. کون چرخاندن.
فرهنگ فارسی
( قر آمدن ) کون و کچول کردن کون چرخاندن
هماهنگ شدن، توافق کردن، قرار گذاشتن
بیقراری، ناآرامی، تلاطم، آشوب
( قر آمدن ) قر آمدن. [ ق ِم َ دَ ] ( مص مرکب ) کون و کچول کردن. کون چرخاندن.
( قر آمدن ) کون و کچول کردن کون چرخاندن