فارغ گردانیدن

مترادف‌ها

رها کردن، آزاد کردن، خلاص کردن

متضادها

پر کردن، مشغول کردن

لغت نامه دهخدا

فارغ گردانیدن. [ رِ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) رجوع به فارغ ساختن و فارغ کردن و فارغ شود.

جمله سازی با فارغ گردانیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 هدف اصلی این اصلاحات قانونی جدید، فارغ گردانیدن مردم از پیچیدگی‌های اداری و بروکراسی‌های بیهوده است که سال‌هاست روند زندگی روزمره را با دشواری مواجه کرده است.

💡 تلاش گسترده دولت برای فارغ گردانیدن بدهکاران از تکالیف مالی سنگین، با هدف بازگرداندن آرامش به اقتصاد داخلی و حمایت از طبقات آسیب‌پذیر جامعه صورت گرفت.

💡 تصمیم نهایی هیئت مدیره برای فارغ گردانیدن کارکنان از وظایف دشوار، با در نظر گرفتن دقیق شرایط روحی و سلامت جسمانی تمامی پرسنل شرکت اتخاذ شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران