زاحفه

مترادف‌ها

خزنده

متضادها

پرنده

لغت نامه دهخدا

( زاحفة ) زاحفة. [ ح ِ ف َ ] ( ع ص ) شتر خسته از روندگی. زاحف. وتاء مبالغه را بود. ( اقرب الموارد ) ( تاج العروس ).

فرهنگ فارسی

شتر خسته از روندگی زاحف

جمله سازی با زاحفه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در تاریکی شب، حشره زاحفه و کوچکی از میان درز دیوار حرکت می‌کرد که باعث شد من با ترس و لرز به آن خیره شوم.

💡 او در داستان‌های قدیمی، به موجودات زاحفه و بسیار ترسناکی اشاره می‌کرد که در اعماق جنگل‌های انبوه و تاریک پنهان شده بودند.

💡 حرکت زاحفه و آهسته مار روی شن‌های گرم صحرا، باعث شد که تمامی حیوانات کوچک محیط برای نجات جان خود به پناهگاه‌های امن فرار کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران