دندان نهادن
مترادفها
گاز گرفتن، جویدن
لغت نامه دهخدا
دندان نهادن. [ دَ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) گذاشتن دندان مصنوعی در دهان. || کنایه است از قبول کردن. ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از برهان ). || رغبت نمودن. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || طمع به چیزی بستن. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از برهان ). || مجهز ساختن. کارگر کردن:
وز فم الحوت نهادی دندان
بر سر ترکش ترکان اسد.خاقانی.
فرهنگ معین
( ~. نَ دَ ) (مص م. ) کنایه از: ۱ - قبول کردن. ۲ - رغبت نمودن. ۳ - طمع بستن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - قبول کردن. ۲ - رغبت. ۳ - طمع بستن.
ویکی واژه
کنایه از:
قبول کردن.
رغبت نمودن.
طمع بستن.
جمله سازی با دندان نهادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او با تمام جسارت و شجاعت، تصمیم گرفت برای تغییر دادن شرایط سخت زندگیاش، دندان نهادن بر مشکلات و مبارزه با ناملایمات را آغاز کند.
💡 در آن رقابت بسیار دشوار، ورزشکار جوان با دقت و تمرکز زیاد، دندان نهادن بر خستگی و دردهای عضلانی را برای رسیدن به مدال انتخاب کرد.
💡 اگر میخواهی در مسیر موفقیت به مقصود خود برسی، باید بر ترسهای خود غلبه کرده و دندان نهادن بر سختیهای مسیر را پذیرا باشی.