درنورداندن
مترادفها
پیچیدن، تابیدن، حلقه کردن
متضادها
باز کردن، وا کردن
لغت نامه دهخدا
درنورداندن. [ دَ ن َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) درنوردیدن. طی کردن. رجوع به این ترکیب ذیل نورداندن شود.
پیچیدن، تابیدن، حلقه کردن
باز کردن، وا کردن
درنورداندن. [ دَ ن َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) درنوردیدن. طی کردن. رجوع به این ترکیب ذیل نورداندن شود.