تبسانیدن
لغت نامه دهخدا
تبسانیدن. [ ت َ دَ ] ( مص ) تفسانیدن. گرم کردن. گرم داشتن: اِدفاء؛تبسانیدن. ( زوزنی ). رجوع به تبسیدن و تفسیدن شود.
تبسانیدن. [ ت َ دَ ] ( مص ) تفسانیدن. گرم کردن. گرم داشتن: اِدفاء؛تبسانیدن. ( زوزنی ). رجوع به تبسیدن و تفسیدن شود.