بیوقتی

مترادف‌ها

بی‌موقع، ناموقع

لغت نامه دهخدا

بیوقتی. [ وَ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی بیوقت. رجوع به بی وقت و بیوقتی شدن شود.

فرهنگ فارسی

حالت و چگونگی بیوقت

جمله سازی با بیوقتی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بارش برف و باران بسیار شدید در این فصل از سال، یک اتفاق کاملاً بیوقتی بود که باعث اختلال در تردد خودروها و پروازهای هوایی شد.

💡 تصمیم‌گیری برای تغییر برنامه‌های کاری در چنین شرایط بحرانی و بیوقتی، می‌تواند باعث سردرگمی کارکنان و کاهش بهره‌وری کلی سازمان در طول هفته شود.

💡 او با یک حرکت بیوقتی و بدون هماهنگی قبلی، تمام برنامه‌ریزی‌های دقیق انجام شده برای برگزاری این مراسم رسمی و مهم را به هم ریخت.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران