بیرون دمیدن
مترادفها
دمیدن، بازدم کردن
متضادها
دم کردن، داخل کشیدن
لغت نامه دهخدا
بیرون دمیدن. [ دَ دَ ] ( مص مرکب ) خارج شدن. رستن. برون دمیدن. رجوع به برون دمیدن شود.
فرهنگ فارسی
خارج شدن ٠ رستن ٠ برون دمیدن ٠
جمله سازی با بیرون دمیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 با وزش باد شدید، شعلههای شمع از کلاه او بیرون دمیدن و تاریکی مطلق بر تمام اتاق حاکم شد که باعث ترس او گردید.
💡 وقتی فشار هوا در مخزن افزایش یافت، بخار سفید رنگ از میان شکافهای کوچک لوله به بیرون دمیدن شروع کرد و همه را متعجب کرد.
💡 از میان غارهای عمیق و تاریک، نسیم خنکی به بیرون دمیدن گرفت که باعث شد مسافران خسته از شدت گرما احساس آرامش کنند.