بگمان افتادن

مترادف‌ها

گمان کردن، پنداشتن، شک کردن

متضادها

یقین کردن، اطمینان داشتن

لغت نامه دهخدا

بگمان افتادن. [ ب ِ گ ُ اُ دَ ] ( مص مرکب ) به شک و ابهام دچار شدن. گرفتار آمدن. شک. ( ترجمان القرآن )( تاج المصادر بیهقی ). تشکّک. ( تاج المصادر بیهقی ).

فرهنگ فارسی

به شک و ابهام دچار شدن گرفتار آمدن: شک. تشکک.

کلمات مرتبط