برفشاندنی

مترادف‌ها

پاشیدن، پخش کردن، پراکنده کردن

متضادها

جمع کردن، گرد آوردن

لغت نامه دهخدا

برفشاندنی. [ ب َ ف َ / ف ِ دَ] ( ص لیاقت ) قابل برفشاندن. رجوع به برفشاندن شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران