لغت نامه دهخدا
برجاسپ. [ ب ُ ] ( اِخ ) برجاسب. ( شرفنامه منیری ). رجوع به برجاسب شود.
برجاسپ. [ ب ُ ] ( اِخ ) برجاسب. ( شرفنامه منیری ). رجوع به برجاسب شود.
برجاسب.
اسم: برجاسپ (پسر) (فارسی)
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از سرداران تورانی
بُرجاسپ
پهلوانی تورانی که در جنگ پیران ویسه (سپهسالار افراسیاب) با گودرز(سپهسالار ایران)، از همراهان پیران بود.