بر اسانیدن
مترادفها
آسان کردن، ساده کردن، تسهیل کردن
متضادها
دشوار کردن، سخت کردن
لغت نامه دهخدا
( برآسانیدن ) برآسانیدن. [ب َ دَ ] ( مص مرکب ) اراحة. ( مجمل اللغة ). آسوده گردانیدن و این متعدی آسودن است: الاراحة؛ چهارپای را به مأوی بردن و راحت دادن و برآسانیدن. ( مجمل اللغة ).
فرهنگ فارسی
( بر آسانیدن ) اراحه آسوده گردانیدن و این متعدی آسودن است.